چهارشنبه سوری و عید
دختر گلم هر سال چهارشنبه سوری می رفتیم سراب چون همه اونجا جمع بودن و کلی خوش میگذشت, ولی امسال بابا نبردمون و گفت تو می ترسی. برای همین توی حیاط یه اتیش روشن کرد , تو هم با تعجب فقط نگاهه اتیش می کردی. کاش میفهمیدم دلیل تعجبت چی بود. چند روز پیش تو توی حال بودی منم اتاق خواب بابا هم حمام, وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم برگشتی روی دستت و داری بالا رو نگاه می کنی کلی ذوق کردم واست همه ی زندگییم. حالا همه با هم: سال 1395 مبارک(سال میمون) عزیز دلم اولین عیدت مبارک باشه صد سال به این سالها گل دخترم. ای خدا جون تو این سال جدید به همه تن سالم و دل خوش روزی بده. راستی عمه بهاره از المان اومد و کلی واست سوغاتی ...
نویسنده :
ریحانه
2:19


